اينجا ميخواهيم به يك تعريف تازه برسيم. شك نيست كه اين تعريف تازه نه حرف اول است و نه حرف آخر، زيرا بيش از هر چيز نظر شخصي خود بنده است كه راجع به اين موضوع بحث ميكنم. شك نيست كه هر انسان دوستدار اين موضوع كه ميتواند جدي به آن بينديشد، ميتواند به تعاريفي برسد كه جمع اين تعاريف و تضارب اين آراء ميتوانند از لحاظ تئوريك ما را به يك بنيان تازهاي از تعريف اين قضيه هدايت بكند.
مداحي را من از ديدگاه خودم به اين ترتيب تعريف ميكنم. بازآفريني يك موقعيت از طريق چند فاكتور:
1- بيان آهنگين؛ يعني بياني كه با الحان موسيقي آميخته است،
2- استفاده از كلام و
3- استفاده از فنون دراماتيكسازي.
درباره هر كدام از اينها بايد خدمتتان عرض كنم كه همين تعريفي كه من دادهام را ميشود طبيعي و بديهي فرض كرد و درباره اجزاء اين تعريف ميتوان حرف زد. بازآفريني درباره مفهومي است كه يك بار در واقعيت جاري زندگي اجرا شده است به صورت يك واقعيت تاريخي در زمان كرولوژيك ثبت شده و مثل يك صحنه تئاتر و يا بازگوئي يك خاطره به قصد انگيزش عاطفي بازآفريني ميشود.
يك مثال ساده خدمتتان عرض كنم؛ واقعه عاشورا در سال 61 هجري اتفاق افتاده و به عنوان يك واقعيت تاريخي در ظرف زمان و مكان خودش ثبت شده است. اما ما جلسات بيشمار تعزيه و نمايش هاي مذهبي داريم. بايد توجه كرد كه بيش از هر هنري هنر نمايش به مذهب وابسته است. شعر و موسيقي در ردههاي بعدي هستند. اين واقعه كه در ظرف زمان و مكان خودش يك بار براي هميشه اتفاق افتاده را ما به خاطر يك انگيزش، يك نياز و يا هر چيزي كه به خواست دروني ما بر ميگردد بازآفريني ميكنيم.
بازآفريني در فرهنگ شيعه مربوط به مساله بسيار مهمي ميشود كه به آن تجديد عهد ميگويند، تجديد ميثاق با تمام بنيانهاي سازنده هستي شناختي كه ما را به چشمههاي معرفت متصل ميكند. از طريق بازآفريني سرچشمههاي هستي كه هسته اصلي و سرچشمههاي فطري خودمان و اساسا به خاطر هدفي كه به خاطرش به اين بازآفريني متوسل ميشويم. پس هنر مداحي براي بازآفريني يك موقعيت و يا موقعيتي است براي يك بازآفريني از طريق سه فاكتور بيان موسيقي، بيان با استفاده از شعر و بعضي از فنون دراماتيك سازي. جوهر مداحي موسيقي است. اما چرا موسيقي؟ موسيقي تنها فاكتوريست كه مداحي را از يك سري ژانرهاي مشابه متمايز ميكند، از وعظ، خطابه، گفتارهاي جمعي و مونولوگ.
اينجا ميخواهيم به يك تعريف تازه برسيم. شك نيست كه اين تعريف تازه نه حرف اول است و نه حرف آخر، زيرا بيش از هر چيز نظر شخصي خود بنده است كه راجع به اين موضوع بحث ميكنم. شك نيست كه هر انسان دوستدار اين موضوع كه ميتواند جدي به آن بينديشد، ميتواند به تعاريفي برسد كه جمع اين تعاريف و تضارب اين آراء ميتوانند از لحاظ تئوريك ما را به يك بنيان تازهاي از تعريف اين قضيه هدايت بكند.
مداحي را من از ديدگاه خودم به اين ترتيب تعريف ميكنم. بازآفريني يك موقعيت از طريق چند فاكتور:
1- بيان آهنگين؛ يعني بياني كه با الحان موسيقي آميخته است،
2- استفاده از كلام و
3- استفاده از فنون دراماتيكسازي.
درباره هر كدام از اينها بايد خدمتتان عرض كنم كه همين تعريفي كه من دادهام را ميشود طبيعي و بديهي فرض كرد و درباره اجزاء اين تعريف ميتوان حرف زد. بازآفريني درباره مفهومي است كه يك بار در واقعيت جاري زندگي اجرا شده است به صورت يك واقعيت تاريخي در زمان كرولوژيك ثبت شده و مثل يك صحنه تئاتر و يا بازگوئي يك خاطره به قصد انگيزش عاطفي بازآفريني ميشود.
يك مثال ساده خدمتتان عرض كنم؛ واقعه عاشورا در سال 61 هجري اتفاق افتاده و به عنوان يك واقعيت تاريخي در ظرف زمان و مكان خودش ثبت شده است. اما ما جلسات بيشمار تعزيه و نمايش هاي مذهبي داريم. بايد توجه كرد كه بيش از هر هنري هنر نمايش به مذهب وابسته است. شعر و موسيقي در ردههاي بعدي هستند. اين واقعه كه در ظرف زمان و مكان خودش يك بار براي هميشه اتفاق افتاده را ما به خاطر يك انگيزش، يك نياز و يا هر چيزي كه به خواست دروني ما بر ميگردد بازآفريني ميكنيم.
بازآفريني در فرهنگ شيعه مربوط به مساله بسيار مهمي ميشود كه به آن تجديد عهد ميگويند، تجديد ميثاق با تمام بنيانهاي سازنده هستي شناختي كه ما را به چشمههاي معرفت متصل ميكند. از طريق بازآفريني سرچشمههاي هستي كه هسته اصلي و سرچشمههاي فطري خودمان و اساسا به خاطر هدفي كه به خاطرش به اين بازآفريني متوسل ميشويم. پس هنر مداحي براي بازآفريني يك موقعيت و يا موقعيتي است براي يك بازآفريني از طريق سه فاكتور بيان موسيقي، بيان با استفاده از شعر و بعضي از فنون دراماتيك سازي. جوهر مداحي موسيقي است. اما چرا موسيقي؟ موسيقي تنها فاكتوريست كه مداحي را از يك سري ژانرهاي مشابه متمايز ميكند، از وعظ، خطابه، گفتارهاي جمعي و مونولوگ.
