جمعه چهاردهم فروردین 1388
آسمون و زمین پر از محنه پریشون داره قلب من می زنه
بی قراری میکنه دل قناری مونده بحر خواهر تو اشک جاری
دستمو گرفتیو دادی به لطفت مددم می زنم سینه برات
امام هشتمین من همه سرمایه ام هستی
همینه آخرین حاجت مزن سنگم مزن سنگم
خدا حافظ تا سحر شب زنده داری خدا حافظ گریه ها و بی قراری
خون دل حاصل من شد زهر کین ساحل من شد
لب خشک ماهی ها ی کربلایی العطش روضه می خونن کی میایی
نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 20:21 | لینک
|
