تبليغاتX
سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی - مطالب و پاسخ به شبهاتی پیرامون حضرت زهرا (س)

شهادت یا وفات حضرت زهرا

شهادت حضرت زهرا واقعیتی است انکار ناپذیر.

روایات در مورد شهادت و نحوه آن که واقعا زبان و قلم از نقل آن شرم دارد بسیار زیاد است.دوستان می توانند برای تحقیق بیشتر به سایت ولی عصر(عج) رجوع کنند.منتها بنده برای اینکه اختصار را رعایت کرده باشم فقط یک روایت از اهل سنت نقل میکنم(چون که صد آید نود هم پیش ماست) امیدوارم مورد رضایت خداوند متعال قرار بگیرد:

روایة أبو الفتح الشهرستانی فی کتابه الملل والنحل ۱/۵۷: وقال النظّام: إن عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتى ألقت الجنین من بطنها. وکان یصیح [عمر] احرقوا دارها بمن فیها، وما کان فی الدار غیر علی وفاطمة والحسن والحسین.

شهرستانی یکی از علملی اهل سنت است که در کتاب ملل و نهل خود از (نظام) یکی دیگر از علمای سنی نقل می کند:همانا عمر در روز بیعت آنچنان ضربه ای به شکم فاطمه زد که جنینی که در شکمش بود افتاد.و عمر فریاد میزد آتش بزنید خانه او(فاطمه)را و آنچه که در خانه است.و در خانه کسی نبود جز علی و فاطمه و حسن و حسین.(پناه می بریم به خدا)شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

شهادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در سال یازدهم هجری قمری
همان طوری كه در سیزدهم جمادی الاولی بیان كردیم، درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) میان علما و تاریخ نگاران شیعه و اهل سنت اختلاف است. معروف و مشهور میان مورخان و سیره نگاران شیعه این است كه آن حضرت در سوم جمادی الآخر، یعنی نود و پنج روز پس از رحلت پدر ارجمندش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر اثر ضرب و شتم مأموران دستگاه غاصب خلافت، به مدت چهل روز بیمار و پس از آن، مظلومانه به شهادت رسید.
بدین منظور، این روز، روز سوگواری و حزن و اندوه شیعیان و محبان اهل بیت(علیهم السلام) است و آنان، این واقعه جان سوز را به یادگار دلبندش حضرت حجت بن الحسن(علیه السلام) و به سادات بنی الزّهرا(سلام الله علیها) تسلیت می گویند.
سید بن طاووس در الاقبال، زیارت ویژه ای برای حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نقل كرد و سپس گفت: روایت گردیده است كه هر كسی آن حضرت را با این زیارت نامه، زیارت كند و در پیشگاه پروردگار متعال استغفار نماید، خداوند سبحان گناهانش را آمرزیده و او را وارد بهشت برین خواهد كرد.
در آغاز زیارتش آمده است: اَلسّلام علیك یا سیدة نساءِ العالمین، السّلام علیك یا والدة الحجج علی النّاس اجمعین …
علاوه بر تاریخ وفات، درباره محل تدفین حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز اتفاقی بین مورخان و سیره نگاران نیست. زیرا برخی معتقدند كه بدن شریفش در قبرستان بقیع، برخی می گویند در خانه خود آن حضرت و عده ای نیز گفته اند كه میان قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و منبر آن حضرت، واقع در مسجد النّبی(صلی الله علیه و آله و سلم) دفن گردیده است و به همین منظور، پیش از این واقعه، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی فرمود: بین قبر و منبر من باغی است از باغ های بهشت.
به هر روی، بنا به وصیت حضرت زهرا(سلام الله علیها)، حضرت علی(علیه السلام) شبانه بدن مطهرش را غسل و كفن نمود و شخصاً به همراه معدودی از نزدیكان و صحابه كبار بر او نماز گزارد و به دور از چشم سایرین، بدنش را در مكانی مقدس دفن كرد.
در پایان مناسب است كه علت شهادت و نحوه تدفین آن حضرت را از زبان حفید ارجمندش، حضرت جعفر بن محمد(علیهما السلام) بیان كنیم:
طبری در "دلایل الاِمامة" از ابوبصیر روایت كرد، كه امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمود: فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در سوم جمادی الآخر، سال 11 هجری قمری بدرود حیات گفت و سبب وفاتش این بود كه قنفذ، غلام عمر بن خطاب به دستور وی، با نیام شمشیرش ضرباتی به آن حضرت وارد ساخت و بر اثر آن، محسن او سِقط و وی به بیماری شدیدی مبتلا شد و ایامی كه در بستر بیماری بود، اجازده نمی داد آنانی كه وی را مورد اذیت و آزار قرار دادند، از او عیادت كنند.
ولی آن دو مرد از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) (یعنی ابوبكر و عمر بن خطاب) از امیرمؤمنان(علیه السلام) درخواست كردند كه از آنان در نزد فاطمه(سلام الله علیها) شفاعت كند، تا آنان بتوانند از وی عیادتی به عمل آورند. حضرت علی(علیه السلام) درخواست آنان را پذیرفت و از فاطمه زهرا(سلام الله علیها) تقاضا كرد كه آنان را به نزد خویش بپذیرد. چون كه وارد بر آن حضرت شدند از او پرسیدند: ای دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چطور هستی؟ فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: با ستایش پروردگار، به خیر هستم. سپس آن حضرت به آن دو فرمود: آیا از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نشنیده بودید كه فرمود: فاطمة بضعة منّی، فمن آذاها فقد آذانی، و من آذانی فقد آذی الله؟
آن دو گفتند: چرا، شنیدیم كه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین فرمود.
حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: سوگند به خدا، شما دو تا، مرا اذیت و آزار كردید.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: آن دو از نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) بیرون رفتند، در حالی كه آن حضرت، از آنان در ناراحتی و ناخرسندی بود.
ابوعلی، محمد بن همام بغدادی روایت كرد: هنگامی كه حضرت زهرا(سلام الله علیها) به شهادت رسید، امیرمؤمنان(علیه السلام) وی را غسل داد و كسی در نزد وی حاضر نبود مگر فرزندانش حسن، حسین، زینب و امّ كلثوم و هم چنین اسماء بنت عمیس و كنیزشان فضه.
آن گاه بدن مطهرش را در تاریكی شب، به همراه حسن و حسین به سوی بقیع حمل كرد و بر وی نماز گزارد و كسی به آن آگاه نبود و كسی بر وی نماز نگذارد. آن گاه وی را در روضه شریفه (میان منبر و قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ) دفن نمود و محل آن را صاف و نامشخص كرد و بامداد همان شب به قبرستان بقیع رفت و چهل مكان را به صورت قبر جدید درآورد. مردم چون از دفنش باخبر شدند، به قبرستان بقیع رفته و در آن جا با چهل قبر جدید رو به رو شدند و ندانستند كدام یك قبر شریف فاطمه(سلام الله علیها) است. بدین جهت ناله و شیون كرده و یك دیگر را (در قصور و تقصیرشان در نگهداری حرمت دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ) ملامت و سرزنش كردند و می گفتند: وای بر ما! پیامبرمان فرزندی پس از خود به جای نگذاشت، جز یك دخترش. كه آن هم غریبانه وفات كرد و شبانه دفن شد و كسی از ما نه در وفاتش، نه در نمازش و نه در دفنش حاضر نبودیم و هم اینك قبر وی نیز بر ما نامعلوم است.
دست اندركاران أمر (ابوبكر و عمر) از این ماجرا با خبر شده و به زنان سوگوار گفتند: آیا كسی در میان شما هست كه این قبرها را نبش كرده تا بدن فاطمه(سلام الله علیها) را بیابد و ما بر او نماز گزاریم و سپس او را دفن و محل دفنش را مشخص كنیم؟
این خبر به اطلاع امیرمؤمنان(علیه السلام) رسید. آن حضرت در حالی كه خشمگین شده بود، به طوری كه دو چشمش را سرخی فراگرفته و رگ های گردنش برآمده بود و قبای زردی را كه معمولا در ایام درگیری و ناراحتی به تن می پوشید، در بر كرد و شمشیر ذوالفقار خود را به دست گرفت و به سوی بقیع ره سپار گردید. همین كه به مردم حاضر در بقیع رسید فرمود: به خدا سوگند، اگر كسی یك سنگ از این قبرها را بردارد، با این شمشیر بر سرش و كسی كه به وی دستور داده است می كوبم. در همین هنگام عمر بن خطاب و همراهان او با امیرمؤمنان(علیه السلام) رو به رو شدند. عمر به وی گفت: چه شد تو را ای ابوالحسن! به خدا سوگند ما قبر فاطمه را نبش كرده و بدنش را بیرون می آوریم و بر وی نماز می گزاریم.
امیرمؤمنان(علیه السلام) با دستان خویش پیراهنش را گرفت و وی را چرخاند و بر زمین كوبید و به وی فرمود: ای سیه چرده زاده! از حق خودم (یعنی خلافت اسلامی) به خاطر این كه با اختلاف ما مردم از دین مرتد نشوند، درگذشتم. اما هیچگاه نسبت به قبر فاطمه(سلام الله علیها) در نخواهم گذشت، سوگند به كسی كه جانم در دست او است، اگر تو و ملازمانت چیزی از این قبرها را جا به جا كنید، زمین را از خونتان سیراب خواهم كرد! اگر می خواهی، آزمایش كن، ای عمر!
در این هنگام ابوبكر (خلیفه وقت) از راه رسید و عاجزانه به امیرمؤمنان(علیه السلام) عرض كرد: ای ابوالحسن! تو را به حق رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و به حق آن كسی كه در بالای عرش است سوگند می دهم كه او را رها كنی و مطمئن باش هیچ یك از ما، كاری كه تو را برنجاند انجام نخواهیم داد.
آن گاه امیرمؤمنان(علیه السلام) دست از عمر برداشت و او را رها كرد و مردم نیز پراكنده شدند و از آن زمان به بعد، هیچ كس جرئت نكرد قبرهایی را كه علی(علیه السلام) درست كرده بود، نبش كند و به جستجوی بدن شریف فاطمه(سلام الله علیها) بپردازد.
امیرمؤمنان(علیه السلام) بدین سان قبر شریف همسر مظلومش فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را از نبش قبر رهانید و به وصیت خود فاطمه زهرا(سلام الله علیها) كه فرموده بود، كسی در غسل، كفن و نماز و دفنش حاضر نشود، عمل نمود. تا اعتراضی باشد برای همیشه بر آنانی كه حقشان را غصب و حرمتشان را شكسته و آنان را مظلومانه به شهادت رسانیدند.

عظمت مصیبت شهادت حضرت فاطمه(س) و امام حسین(ع)

1. چهارده معصوم حقیقت واحدی دارند، به تعبیر دیگر «کلهمنور واحد» هستند، همه آنها جلوه کاملی از صفات الهی‏اند که هر کدام بنا بر شرایط زمان، بروز و جلوه خاصی داشته‏اند. اتحاد نوری معصومین‏ علیهم السلام‏ به صراحت در روایات بسیاری وارد شده است، برای مثال: قال الله تعالی: «یا محمد انی خلقتک و خلقت علیاً و فاطمة و الحسن و الحسین و الائمة من ولده نوراً من نوری و عرضت ولایتکم علی اهل السماوات و الارض، فمن قبلها کان عندی من المؤمنین و من جحدها کان عندی من‏ الکافرین یا محمد لو ان عبداً من عبیدی عبدنی حتی ینقطع و یصیر کالشن البالیثم اتانی جاحدا لولایتکم ما غفرت له حتی یقر بولایتکم...»[1]حدیث فوق از احادیث معراجی است که حق تعالی خطاب به حضرت رسول(ص) می‏فرماید: ای محمد! من تو و علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمه نسل حسین را از نور خودآفریدم و ولایت ‏شما را بر اهل آسمان‌ها و زمین عرضه داشتم، پس هر کس آن را بپذیرد،در پیشگاه من از مؤمنان به شمار می‏آید و هر کس آن را انکار کند، نزد من از کافرانمحسوب می‏گردد. ای محمد! اگر بنده‏ای از بندگانم سر بر آستان عبودیت من بساید تابدانجا که جسمش فرسوده و نزار شود سپس در حالتی نزد من آید که منکر ولایت ‏شما باشد،هرگز او را نخواهم آمرزید تا آن که به ولایت شما اقرار کند....

البته در ضمیر نا آشکار و آشکار هر مؤمنی محبت پیغمبر خدا(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، حضرت زهرا(س) و سایر ائمه هدی(ع) هست و همه مؤمنین با یادآوری این مصائب متأثر می شوند، ولی برای بعضیاز آنها جریان‌هایی پیش آمده است که آن جریان‌ها توانسته لااقل قسمتی از واقعیت آنهارا نشان دهد و بارز و ظاهر کند. و الا فرق نمی‏کند، همه آنها نور واحد هستند. امام حسین علیه السلام در قضایا و مسائل عاشورا از وجود مقدسش آن قدر فضائل ظهور و بروزکرد که امکان ندارد کسی واقعاً مؤمن باشد و در عمق دل و روحش امام حسین علیه السلامرا دوست نداشته باشد.

2. طبق روایات زیادی که در بیان مصائب وارده بر معصومین(س) رسیده و طبق زیارات متعدده امام حسین(ع) مانند زیارت عاشورا، زیارت اول و نیمه ماه رجب و.... هیچ مصیبتی به عظمت و بزرگی مصیبت اباعبدالله(ع) و واقعه عاشورا نمی‌رسد.

از اهتمام سایر ائمه معصومین(ع) بر حفظ و نگهداری و پاس و بزرگ داشتن واقعه عاشورا نیز می‌توان این نکته را استنباط کرد، اگر چه اهداف واقعی از این برنامه چیز دیگری بوده است.

اما باید توجه داشت که با ظلمی که بر حضرت زهرا(س) روا داشته اند، بذر و تخم همه مظالم، بدی‌ها و جور و ستم‌هایی که از این به بعد بر سایر ائمه(ع) و حتی واقعه عاشورا روا داشته شد در همان مصیبت حضرت فاطمه(س) کاشته شد.

پاسخ به چند پرسش در باره فاطمه زهرا (س)

 

اراده کردم چيزي در باره فاطمة زهرا (س) بنويسم اما با خود و بدون تعارف گفتم: «چه نسبت خاک را با عالم پاک؟» و «أين الثريا و أين الثري؟» من و امثال من چگونه مي توانيم در باره کسي که خداي سبحان و رسول خدا و ائمه هدي (عليهم السلام) او را معرفي و وصف فرموده اند سخن بگوييم؟ و خلاصه «وصف خورشيد به شب پره اعمي نرسد».
از سوي ديگر، در اين ايام فاطميه ، نمي خواستم از فضيلت و منزلت قلمزنان در باره حضرتش محروم بمانم و فيضي نبرم، به ناچار از باب «ألق دلوک في الدلاء» نه در باره وصف و عظمت آن يگانه عالم، بلکه در باره پاره اي از حوادث و وقايع زندگي عادي و سياسي او، اين مقاله بسيار ناچيز را پرداختم و ران ملخي به محضر سيده زنان عالم تقديم داشتم:
جاءت سليمان يوم العيد قبرة
أتت بفخذ جراد کان في فيها
ترخمت بفصيح القول و اعتذرت
أن الهدا يا علي مقدار مهديها
در باره زندگي سياسي و مبارزاتي حضرت صديقه طاهره (عليها السلام) زياد سخن گفته و نوشته اند. بنابر اين براي روشن شدن پاره اي از مبهمات و پرهيز از تکرار مکررات بهتر است در اينجا سؤالاتي را مطرح کنم تا اهل فن در باره آن ها بحث کنند و زواياي آن را بکاوند، هر چند جسته گريخته راجع به آن ها پژوهش کرده و سخن گفته اند. براي برخي از آن ها هم پاسخي از فکر فاتر و نظر قاصرم يا از سخن بزرگان ذکر مي کنم:
1. مطالب حضرت صديقه طاهره از ابي بکر، علاوه بر برگرداندن خلافت به امير المؤمنين (عليه السلام) چه چيزهايي بود؟ آيا همه امور ذيل را مطالبه کرد يا برخي را؟ (1)
الف) ارث خود از اموال شخصي رسول خدا؛ ب) فدک؛ ج) صدقات رسول خدا؛ د) سهم خيبر؛ ه) سهم ذي القربي از غنائم جديد.
2. خطبه معروف به فدکيه مربوط به کدام يک از مطالبات بالاست؟ مسلما مطالبه ارث خود از رسول خدا در آن هست. علاوه بر آن آيا در خصوص فدک، آن حضرت جداگانه با ابوبکر محاجه کرده است؟ چطور در متن خطبه از «فدک» با همين تعبير، سخني نيست و عمده احتجاج در خصوص ارث است. هر چند راويان خطبه گفته اند که پس از منع فدک، آن حضرت اين خطبه جاودانه و رسواگر و ويرانگر خلافت ابوبکر را انشاء فرموده اند.
3. در صورتي که بگوييم در خطبه فدکيه مطالبه فدک هم با عنوان «ارث» هست، چه چيزي باعث شد که آن حضرت ، از باب ارث آن را مطالبه کند با اين که رسول خدا در زمان حياتش به او بخشيده بود و پيش از وفات رسول خدا در اختيار حضرت صديقه قرار داشت؟
4. خطبه فدکيه چند روز پس از رحلت رسول خدا ايراد شده است؟(2)
5. چرا در آن خطبه غرا به صراحت سخني از غصب خلافت و اعتراض به آن نيست؟ آيا کار از کار گذشته بوده است؟ آيا براي رسوا کردن ابي بکر موضوع ارث کارآتر بوده است؟ و چطور در آن خطبه، استشهادي به حديث غدير و مانند آن يده نمي شود؟ هر چند توبيخ شديد مهاجر وانصار و شمه اي از فضائل حضرت امير (عليه السلام) در آن هست.
6. چرا حضرت امير (عليه السلام) در دوره خلافت خود، فدک را بر نگرداند؟
7. ماجراي حمله به بيت و احراق يا تهديد به احراق، چند روز پس از وفات پيامبر خدا روي داد؟ قبل از ايراد خطبه فدکيه يا بعد از آن؟
8. مدفن مطهر حضرت زهرا کجاست؟ آيا درست است که مدفن آن حضرت بيت او واقع در شرق مسجد و شمال حجره رسول خداست. (3)
9. مسلما براي اعتراض به دستگاه خلافت، حضرت زهرا (سلام الله عليها) شبانه غسل و کفن و دفن شدند و خواست آن حضرت، و نيز اميرالمؤمنين (عليها السلام) بر اخفاي قبر مطهر بوده است؛ ولي آيا بنا و خواسته معصومين (عليهم السلام) به عنوان سندي براي نارضايتي حضرت صديقه از ابي بکر در همه دوران ها و اعصار، بر مخفي ماندن قبر تا ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه) بوده است؟ يا اين که همان طور که قبر حضرت امير المؤمنين (عليه أفضل صلوات المصلين) سال ها مخفي بود ولي پس از رفع خطر و حصول غرض از اخفاء، ائمه هدي (عليهم السلام) محل قبر را مشخص کردند و خود و شيعيان به زيارت آن قبر مطهر شتافتند، در مورد قبر حضرت صديقه هم پس از رسوايي ابوبکر و مسجل شدن غضب آن پاره تن رسول خدا بر وي، و تأمين اين هدف عالي، ديگر داعي بر اخفاء قبر نبوده و ائمه (عليهم السلام) مردم را به جاي قبر مطهر دلالت مي فرموده اند؟ يا اين که فقط نادرا و براي خواص اصحاب محل آن را مشخص کرده اند؟
10. آيا حوادث هولناک و دردآور پس از وفات رسول خدا در همين خانه که محل قبر حضرت صديقه و متصل به مسجد وحجره رسول خداست رخ داده است؟ برخي از اشکال ها به اين موضوع را چگونه بايد جواب داد؟ از جمله فضل بن روزبهان در نقد سخن علامه حلي در باره احراق بيت گويد:
من أسمع ما افتراه الروافض هذا الخبر، و هو احراق عمر بيت فاطمة ... و ذلک لوجوه سبعة:
الاول: أن بيت فاطمة کان متصلا بيوت أزواج النبي، و متصلا بالمسجد و قبر النبي، و هل کان عمر يحرق بيوت النبي و المسجد و القبر المکرم؟ نعوذ بالله من هذا الاعتقاد الفاسد؛ لأن بيوتهم کانت متصلة معمولة من الطين و السعف اليابس، فاذا أخذ الحريق في بيت، کان يحترق جميع البيوت و المسجد و القبر المکرم.(4)
همچنين محمد الياس عبدالغني در مقام رد دفن در بيت و تأييد دفن در بقيع مي نويسد:
توفيت سيدة نساء أهل الجنة فاطمة رضي الله عنها في بيتها الذي کان بجوار حجره أم المؤمنين عائشه رضي الله عنها و دفنت في البقيع، و قيل: دفنت في بيتها، والقول الاول هو الراجح و المعتمد. و يدل علي ذلک ما يلي:
أولا: أن فاطمة رضي الله عنها کانت تستحيي أن تحمل بعد الوفاه کما يحمل الرجال بأن يطرح عليها الثوب فيصف جسدها الشريف، و لما رأت هودجا عملته أسماء بنت عميس لتحمل فيه للدفن أوصت أن تحمل فيه بعد أن تموت، کما روي عن ام جعفر أن فاطمة بنت رسول الله (ص) قالت لاسماء بنت عميس: «يا أسماء اني قد استقبحت ما يصنع بالنساء، انه يطرح علي المرأة الثوب فيصفها». قالت أسماء :« يا ابنة رسول الله ألا أريک شيئا رأيته بأرض الحبشة» فدعت بجرائد رطبه فحنتها، ثم طرحت عليها ثوبا. فقالت فاطمة: «ما أحسن هذا و أجمله! تعرف به المرأه من الرجل، فاذا أنا مت فاغسليني أنت و علي و لاتدخلي علي أحدا ...» فلما توفيت فاطمة جعلت لها أسماء مثل هودج العروس و قالت: «أمرتني فاطمة أن أصنع ذلک لها».
و روي ابن شبه أيضا أن فاطمة رضي الله عنها قالت :« اني لاستحيي من جلالة جسمي اذا أخرجت علي الرجال غدا». و کانوا يحملون الرجال کما يحملون النساء، فقالت أسماء بنت عميس رضي الله عنها : «اني رأيت شيئا يصنع بالحبشة فصنعت النعش » فاتخذ بعد ذلک سنة.
و قد روي عن ابن عياش أن فاطمة أول من غطي نعشها من النساء في الاسلام ثم بعدها زينب بنت جحش صنع ذلک بها أيضا.
و بهذا ثبت أن فاطمة رضي الله عنها کانت تعرف بأنها تحمل من البيت بعد الموت لتدفن في البقيع لذا کانت تستحيي أن تحمل مثل الرجل، فلما أخبرتها أسماء بنت عميس بما يستر جسدها الشريف أثناء التشييع، حسنت ذلک، و لما توفيت عملت لها أسماء هودجا لتحمل فيه للدفن.
و لو کان المقرر دفنها في بيتها الذي توفيت فيه لم يکن هناک ما يقتضي أن تستحيي فاطمة من حملها مثل الرجال و أن يعمل لها هودج.
نيز مرحوم آيت الله کمره اي در کتاب ملکه اسلام همين ايراد را به علاوه ايراد ذيل بر دفن در بيت مطرح کرده اند.
دفن آن پيکر مطهر در خانه اش مناسب نبوده است؛ زيرا قبر هميشه در معرض ديد و پيش چشم فرزندان صغير و کودکان عزيز آن بانوي بزرگ واقع مي شده و همواره داغ آنان را تازه مي کرده است. بنابر اين دفن در بيت از جنبه عاطفي نمي تواند توجيه شود.(6) شايد بتوان بر اين اشکال افزود: با توجه به زندگي روزمره در بيت، نمي توان دفن در بيت را توجيه کرد؛ زيرا با توجه به احترام فوق العاده اميرالمؤمنين (عليه أفضل صلوات المصلين) براي همسر، و فرزندان براي مادر خود، زندگي در خانه اي که قبر در آن است و موضع آن هم عمدا مخفي نگه داشته مي شود و معين نيست تا احترامش حفظ شود، مناسب نيست.
پاسخ همه اين اشکالات – با اين که مسلما حضرت زهرا (سلام الله عليها) در بيت خود و در جوار رسول خدا دفن شده اند – آن است که:
حضرت اميرالمؤمنين و خانواده پس از رحلت رسول خدا، در خانه ديگري – غير از خانه متصل به مسجد و حجره پيامبر – که در غرب بقيع و از آن حضرت علي بوده است زندگي مي کرده اند و حوادث هولناک پس از وفات پيامبر در آن خانه اتفاق افتاده است.
شواهد وجود چنين خانه اي براي حضرت امير (عليه السلام) عبارتند از:
الف) بنا به نقل سمهودي در وفاء الوفا، ابن شبه، قديم ترين مدينه شناس گويد:
واتخذ علي بن أبي طالب بالمدينة دارين: احداهما دخلت في مسجد رسول الله (صلي الله عليه و آله) و هي منزل فاطمة بنت رسول الله التي تسکن فيها، والاخري دار علي التي بالبقيع، و هي بأيدي ولد علي.(7)
ب) ابن نجار از برخي نقل مي کند:
رأيت قبر الحسن بن علي بن أبي طالب في فم الزقاق الذي بين دار نبيه و بين دار علي بن أبي طالب.(8)
د) سمهودي در باره موضعي مي گويد:
و أضنه في موضع دار علي بن أبي طالب الذي اتخذه بالبقيع.(9)
ه) در باره تخريب حجره فاطمة (سلام الله عليها) به دستور وليد نقل کرده اند که حسن بن حسن و همسرش فاطمة بنت الحسين (عليهم السلام) مجبور به ترک آن حجره، و به خانه اميرالمؤمنين (عليه السلام) منتقل شدند: «فخرجوا منه حتي أتوا دار علي نهارا».(10)
بنابر اين، مسلم است که حضرت امير (عليه السلام) خانه ديگري غير از حجره کنار مسجد داشته است، همچنان که برخي از ديگر صحابه علاوه بر بيت جوار مسجد، خانه ديگري داشته اند. گفته اند که پيامبر خدا زميني را در غرب بقيع براي ساختن منزل تقطيع کرد و هر قطعه اي را در اختيار يکي از مهاجرين قرار داد از جمله حضرت امير (عليه السلام) و ابوبکر و عثمان. و مرگ ابوبکر و قتل عثمان هم در همين خانه هاي غرب بقيع رخ داد نه در بيوت همجوار مسجد.(11)
اما دلائل و شواهد اين که حوادث هولناک پس از رحلت رسول خدا و ضرب و جرح و شهادت حضرت صديقه کبري در اين خانه اتفاق افتاده، متعدد است از جمله:
الف) حضرت صديقه کبري هنگامي که براي ايراد خطبه به مسجد آمدند:
- صديقه کبري خمار (چارقد) خود را بر سر کشيد و چادري بر خود پيچيد، و در ميان گروهي از زنان همدل و زناني از بستگانش، در حالي که بر دامنه هاي چادرش قدم مي گذاشت و همچون پيامبر خدا گام بر مي داشت به مسجد در آمد. (12)
- لاتت خمارها علي رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت في لمه من حفدتها و نساء قومها، تطأ زيولها، ما تخرم مشيتها مشيه رسول الله حتي دخلت علي أبي بکر.
پيداست که ذيل اين وصف، با خروج از حجره فاطمة که متصل به مسجد بود سازگار نيست و اگر آن حضرت در آن حجره بود همين که در کنار باب حجره به سوي مسجد، ايراد خطبه مي کرد همه مي شنيدند و حتي نيازي به خروج از حجره هم نبود چه رسد به وصف فوق.
ب) هنگام حمله به بيت فاطمة (سلام الله عليها) علاوه بر آن حضرت و حضرت امير (عليه السلام)، عده اي از بني هاشم، و شماري از صحابه نيز در منزل حضرت حضور داشتند. و در آن جا متحصن شده بودند مانند: عباس بن عبدالمطلب، عتبة بن ابي لهب، سلمان فارسي، ابوذر غفاري، عمار بن ياسر، مقداد بن اسود، براء بن عازب، أبي بن کعب، سعد بن أبي وقاص، طلحه بن عبيدالله.(13)#
ج) با توجه به قطعي بودن دفن حضرت صديقه کبري درحجره مذکور، سخنان حضرت امير (عليه السلام) پس از دفن، شاهد آن است که حضرت در آن حجره ساکن نبوده است:
السلام عليک يا رسول الله، عني و عن ابنتک النازلة في جوارک (خ ل: بقعتک) والسريعة اللحاق بک. السلام عليکما سلام مودع لا قال و لاسئم، فان أنصرف فلا عن ملاله، و ان أقم فلا عن سوء ظن بما وعدالله الصابرين (14)
بنابر اين، جواب درست به اشکال ابن روزبهان و ديگر ابهامات همين است که ذکر شد. و جواب مرحوم مظفر در دلائل الصدق به ابن روزبهان ناتمام است:
... أن احراق بيت فاطمة عليهما السلام لايستلزم احراق غيره لوجود الاجر و الطين، فيمکن الاطفاء قبل السرايه.(15)
اشکال ديگري را برخي مطرح کرده اند که پاره اي جواب ها به آن ناقص است. اشکال کرده اند که حضرت صديقه کبري در جواب به حديث کذب ابوبکر «نحن معاشر الانبيا لانورث» به عمومات آيات ارث در قرآن کريم و نيز ارث سليمان از داود (عليهما السلام) و مانند آن تمسک کردند. در حالي که حديث ابوبکر از عمومات ارث اخص مطلق است و اين دو قابل جمع عرفي اند. از سوي ديگر آيات ارث بردن برخي از وارثان پيامبران از آنها، اخص مطلق است از حديث دروغين ابوبکر، و اين دو نظر دلالي قابل جمع عرفي اند. بنا برا ين به اين حديث، فقط اشکال سندي مي توان وارد کرد نه دلالي مانند مخالفت با قرآن مثلا قرطبي در تفسيرش گويد:
يحتمل قوله عليه السلام: «انما معاشر الانبياء لانورث» أن يريد أن ذلک من فعل الانبياء و سيرتهم و أن کان فيهم من ورث ماله کزکريا علي أشهر الاقوال فيه و هذا کما تقول: انا معاشر المسلمين انما شغلتنا العباده، والمراد أن ذلک فعل الاکثر، و منه ما حکي سيبويه: « انا معاشر العرب أقري الناس للضيف».(16)
همچنين فخر رازي در تفسير آيه يازدهم سوره نساء گويد:
الموضع الرابع من تخصيصات هذه الايه ما هو مذهب أکثر المجتهدين أن الانبياء عليهم السلام لا يورثون. والشيعه خالفوا فيه... .(17)
فضل بن روزبهان هم در نقد سخن علامه حلي در نهج الحق، مي نويسد:
... فصار عنده [أي عند أبي بکر] دليلا قطيعا مخصصا للعمومات الوارده في بيان الارث ... .(18)
عالمان بزرگوار شيعه به اين اشکال پاسخ هايي داده اند که برخي دقيق صحيح و برخي ناصواب است.(19) از جمله جواب هاي دقيق و درست، سخن علامه اميني در الغدير،(20) و دومين پاسخ فخر رازي از قول علماي شيعه(21) و نيز توضيح آيت الله سيد عزالدين حسيني زنجاني در شرح خطبه حضرت زهراست(22) که چون همه اين کتاب ها در دسترس اند به ذکر نشاني سخن آن ها بسنده مي کنم و از نقل مشروح سخنشان چشم مي پوشم.
در اين جا دامن سخن فرا مي چينم و با ذکر يک نکته، يک قصه و يک پيشنهاد مقاله را به پايان مي برم.
نکته: حديث ساختگي ابوبکر: «نحن معاشر الانبياء لانورث (به فتح راء بدون تشديد) ، ما ترکناه صدقه» در بيشتر کتاب هاي چاپ شده عالمان شيعه و نيز در منابر و خطبه ها، به اشتباه «لانورث» (با تشديد راء) ضبط شده و خوانده مي شود. شيخ مفيد هم رساله اي دارد با نام رساله حول حديث «نحن معاشر الانبياء لانورث» (بدون تشديد راء) که در چاپ کنگره شيخ مفيد روي جلد و در صفحه عنوان آن «لا نورث» (با تشديد راء) ضبط شده، ولي قطعا اشتباه، و صحيح آن – همچنان که در کتب عامه ضبط شده است - «لانورث» است. در اين باره اندکي در جمع پريشان توضيح داده ام و اين جا بيشتر به آن نمي پردازم.(23)

اين قصه را تاکنون در کتابي نديده ام و براي ثبت در تاريخ در اين جا مي نويسم و آن را از حضرت آيت الله بهجت (دام ظله) شنيده ام. ايشان گفتند: روزي عالمان سني در عراق در بغداد جلسه اي تشکيل دادند و از عالم بزرگ شيعه شيخ محمد حسن مظفر صاحب دلائل الصدق – يا يکي ديگر از بزرگان خاندان مظفر – خواستند که براي مناظره در باره امامت در آن جلسه حاضر شود. هنگامي که وي حاضر شد از او پرسيدند: «نظر شما در خصوص دستور پيامبر به ابي بکر در هنگام بيماري اش چيست؟ آن گاه که به ابوبکر فرمان داد به جايش نماز بخواند و امام جماعت شود؟ هنوز سؤال آنان تمام نشده بود که مظفر به آن پاسخ داد و چنان عالمان سني را مات ومبهوت کرد که «کأن علي رؤوسهم الطير» همه ساکت شدند و هيچ کس هم حرفي نتوانست بر زبان بياورد و مجلس مناظره به نفع مظفر خاتمه يافت و از هم پاشيد. جواب مرحوم مظفر تنها يک جمله بود. وي پيش از تمام شدن سؤال سريعا گفت: «ان الرجل ليهجر»!!! يعني بر فرض که پيامبر در بيماري اش به ابوبکر چنين دستوري داده باشد، خود اهل سنت روايت کرده اند که وقتي پيامبر خدا فرمود: «ايتوني بقلم و دواة ...» خليفه دوم گفت: «ان الرجل ليهجر». و شما که سخنان پيامبر در بيماري را – معاذالله – هذيان مي دانيد، پس دستور نماز به ابي بکر هم يکي از همان هذيان هاست!!
آيت الله بهجت مي فرمود: اين جواب مسلما نوعي کرامت و امري خارق العاده است و هيچ جوابي درآن مجلس، مانند اين پاسخ ويرانگر و کوبنده نبود.
پيشنهاد: هرچند ترجمه هاي فارسي متعددي از خطبه فدکيه منتشر شده و در دست است ولي هيچ کدام از همه جهات بي عيب و نقص نيست: يا اديبانه و زيبا و جذاب نيست يا دقيق. خوب است کنگره بزرگداشت از جمعي از اهل فن بخواهد که به طور گروهي ترجمه اي زيبا از خطبه ارائه کنند و آن گاه با متن مصحح و دقيق خطبه در شماري وسيع، آن را منتشر سازد همچنين ابياتي از هائيه عزاي شيخ کاظم ازري که در وصف آن مظلومه است نيازمند ترجمه اي اديبانه و دقيق به فارسي است که اميد است اين کنگره بدان اقدام کند.

پانوشت ها:

1. بنا به نقل ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 251 در کتاب سقيفه جوهري آمده است: «آن گاه که فاطمة دريافت که ابوبکر مي خواهد فدک را به او ندهد...» به مسجد آمد و خطبه خواند. نيز رک: احتجاج، ج 1، ص 253.
2. ابن ابي الحديد گفته است که اين خطبه ده روز پس از رحلت رسول خدا ايراد شد. رک: شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 251.
3. شواهد و روايات معتبر اين موضوع را حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي محمد صادق نجمي در کتاب تاريخ حرم ائمه بقيع، ص 113-151 ذکر کرده اند.
4. رک: دلائل الصدق، ج 3، ص 79-80.
5. بيوت الصحابه حول المسجد النبوي الشريف، ص 171-172.
6. اين حاصل سخنان مرحوم کمره اي در کتاب مذکور است که سال ها پيش خوانده ام و الان آن کتاب در دسترس نبود تا عين سخن ايشان را نقل کنم.
7. وفاء الوفا، ج 2، ص 469، بنا به نقل تاريخ حرم ائمه بقيع، ص 159.
8. أخبار المدينه، ج 1، ص 54، بنا به نقل تاريخ حرم ائمه بقيع، ص 160.
9. وفاءالوفا، ج 2، ص 918، بنا به نقل تاريخ حرم ائمه بقيع، ص 160.
10. همان، ص 466، بنا به نقل تاريخ حرم ائمه بقيع، ص 160.
11. رک: تاريخ حرم ائمه بقيع، ص 158-159. البته اين سخن از مؤلف محقق اين کتاب است و بايد پژوهش بيشتري در باره آن صورت گيرد.#
12. شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 251؛ بنا به نقل الغدير، ج 7، ص 260، چ جديد؛ احتجاج، ج ؟، ص 3.
13. منابع متعدد اين موضوع را علامه عسکري در کتاب سقيفه، ص 76-77 ذکر کرده اند.
14. نهج البلاغه، ص 319-320، خطبه 202، (صبحي صالح) نيز رک: تاريخ حرم ائمه بقيع، ص 121-122.
15. دلائل الصدق، ج 3، ص 89.
16. الجامع لأحکام القرآن، ج 13، ص 164.
17. التفسير الکبير، ج 9، ص 210، ذيل آيه 11 سوره نساء.
18. دلائل الصدق، ج 3، ص 44. نيز رک: اللمعه البيضاء، ص 813-823.
19. رک: دانشنامه امام علي (عليه السلام)، ج 8، ص 377-384، مقاله «فدک»، دلائل الصدق، ج 3، ص 40-41، اللمعه البيضاء، ص 813-823. در پاسخ اين ايراد شايد بتوان گفت که: «نحن معاشر الأنبياء لانورث» آبي از تخصيص است؛ چون عدم ارث را يکي از ويژگي هاي نبوت مي شمارد – همانگونه که آيه شريفه «ان الظن لا يغني من الحق شيئا» (سوره نجم 53: 28) آبي از تخصيص و تقييد است. (ر ک: مصباح الأصول، ج 2، ص 114) بنابر اين با آيات ارث برخي وارثان از انبياء قابل جمع عرفي نيست و با آن ها مخالفت تبايني دارد، و چون مخالفت تبايني دارد از حجيت ساقط است و چون از حجيت ساقط است عمومات ارث را هم نمي تواند تخصيص بزند، هر چند – با قطع نظر از عدم حجيت – از عمومات ارث اخص مطلق و با آن ها قابل جمع است. با اين بيان، با قطع نظر از هر دليل ديگري، مي توان گفت حديث ابوبکر با قرآن به نحو تباين مخالف و از حجيت ساقط است.
20. الغدير، ج 7، ص 257-266، چ جديد، ص 190-197، چ قديم.
21. التفسير الکبير، ج 9، ص 210-211، ذيل آيه 11 سوره نساء.
22. شرح خطبه حضرت زهرا (عليهاالسلام)، ص 533-540، 580-589، 594-595، چاپ هشتم.

 

قاتل حضرت زهرا کیست؟

مرحوم محدّث قمی، اقوال محدّثان بزرگ اهل تشیّع و تسنّن درباره شهادت حضرت زهرا(س) و عاملان به شهادت رساندن حضرت را در کتاب بیت‏الاحزان{1} ذکر کرده که خلاصه‏ای از آن چنین است:

1. ابو محمد بن عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری، از عالمان معروف اهل تسنّن در کتاب الامامْ و السیاسه مینویسد: ابوبکر دستور داد عدّه‏ای از اصحاب را که با او بیعت نکرده بودند، برای گرفتن بیعت حاضر کنند؛ ولی افراد ابوبکر آن‏ها را نزد امام علی(ع) یافتند. در این هنگام عمر به خانه حضرت علی(ع) رفت و فریاد زد: بیرون بیایید. وگرنه سوگند به کسی که جان عمر در دست او است، خانه را با اهل آن به آتش میکشم. بعضی از حاضران به عمر گفتند: حضرت فاطمه(س) در این خانه است. عمر گفت: اگر فاطمه هم در خانه باشد، باز هم آن را آتش میزنم.{2}

2. دانشمند معروف اهل تسنّن، ابن ابی الحدید در شرح نهج‏البلاغه مینویسد: در فتح مکّه( سال ششم هجری) شخصی به نام هبار بن أسوده، زینب دختر رسول خدا(ص) را که در محمل نشسته بود، با نیزه ترسانیده ،و سبب شده بود که وی فرزندش را سقط کند. پیامبر(ص) برای خون هبار احترام قائل نشد، و او را به اعدام محکوم کرد.{3} ابن ابی الحدید میگوید: من این خبر را برای استادم ابو جعفر نقیب نقل کردم. استادم فرمود: اگر رسول خدا ریختن خون هبار بن أسود را جایز بداند از آن رو که او زینب را ترسانیده و سبب سقط جنین او شده، لازمه این حکم آن است که اگر حضرت پیامبر زنده بود، ریختن خون آن کس را که حضرت فاطمه(س) را ترسانیده بود به طوری که سبب سقط فرزند حضرت شد نیز جایز میدانست.{4}

میر حامد حسین هندی، در کتاب عبقات الانوار، از کتاب الوافی بالوفیات، تألیف صلاح‏الدین صفدی که از عالمان اهل تسنّن است، در شرح زندگی نظام از استادان و عالمان بزرگ اهل تسنّن نقل میکند که نظام گفت: پیامبر تصریح کرد که مقام امامت از آن علی(ع) است و حضرت را به فرمان حق تعالی برای امامت معرّفی کرد؛ به طوری که همه اصحاب از آن آگاه شدند؛ ولی عمر آن را به سبب ابوبکر، کتمان کرد. وی در ادامه سخن میگوید: عمر در روز بیعت با ابوبکر به پهلوی حضرت فاطمه(س) ضربه زد که بر اثر آن، محسن فاطمه سقط شد/

محدّث قمی در بیت الاحزان مینویسد: محمد بن جریر طبری امامی به سند معتبر از ابو بصیر نقل میکند که امام صادق(ع) فرمود: حضرت فاطمه(س) روز سه‏شنبه، سوم جمادیالثانی، سال یازدهم هجری از دنیا رفت و علّت وفات حضرت، ضربت قنفذ غلام عمر بن خطاب بود که به دستور عمر با غلاف شمشیر بهحضرت ضربه زد؛ به طوری که فرزندش محسن سقط شد و همین امر، بیماری شدید حضرت را در پی داشت.{5}

همچنین نامه عمر به معاویه که شرح این حادثه را به طور گسترده بیان میکند، خواندنی است. مشروح این نامه را علاّمه مجلسی، در کتاب بحارالانوار، ج 8، ص 222، چاپ قدیم از کتاب دلائل الامامه، ج 2 نقل کرده است/

اقوال دیگری از عالمان تسنّن و تشیّع در این زمینه نقل شده است که مجالی برای نقل آن نیست. به هر حال، از مجموع آرای ناقلان این حادثه استفاده میشود این واقعه دردناک که آن افراد برای حضرت زهرا(س) پیش آوردند. سرانجام سبب شهادت آن اسوه تقوا و هدایت شد/

 

آيا تنها دليل لعن بر عمر و.... خشنودي حضرت زهرا(س) است يا علت ديگري هم وجود دارد؟
در پاسخ عرض مي كنم كه اصل اوليه در انسان اين است كه داراي شخصيت و كرامت و خليفه خداوند بر روي زمين است.
«لقد كرمنا بني آدم» ؛ (اسراء، آيه 70)
«اني جاعل في الارض خليفه» ؛ (بقره, آيه 30)
و بر اين اصل لعن و تحقير هيچكس جايز نيست لكن هرگاه انساني با افعال و كردار خود از ساحت انسانيت ساقط شد، حرمت و كرامت خود را نقض نموده در اين صورت لعن او چه بسا سزاوار باشد. به همين علت در قرآن كريم و روايات گروههاي زيادي مورد لعن خدا و پيامبر و اهل بيت قرار گرفته اند. كه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم با يادآوري اين نكته كه اين آيات و روايات به ما قاعده كلي مي دهد در نتيجه هر فردي مصداق آن قاعده قرار گيرد، چه افراد مورد سؤال و چه افراد ديگر لعنش جايز خواهد بود.
الف. كافران، «ان الله لعن الكافرين و اعد لهم سعيرا» ؛ (احزاب، آيه 63)
ب. ظالمين، «الا لعنه الله علي الظالمين» ؛ (هود، آيه 18؛ قصص، آيه 42؛ اعراف، آيه 44)
ج. كساني كه آيات خداوند را انكار و با پيامبر مخالفت كنند. (هود، آيه 59)
د. كساني كه پيمان شكني مي كنند [خصوصا اگر طرف عهد خدا و رسول باشند] «فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه» ؛ «پس چون پيمان شكستند آنان را لعنت كرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم». (مائده، آيه 13)
ه. كساني كه خدا و رسولش را آزار و اذيت كنند. «ان الذين يؤزون الله و رسوله لعنهم في الدنيا و الاخره» ؛ (احزاب، آيه 57)
و. كساني كه كتمام حقيقت كنند. (بقره، آيه 159 و 89)
ز. دروغگويان و كساني كه خود را از صف مقابل پيامبر و اهل بيت قرار دهند. (آل عمران، آيه 61)
البته گروه هاي ديگر هم هستند كه ما به همين مقدار بسنده مي كنيم و جهت مطالعه روايات در اين زمينه هم مي توانيد به وسائل الشيعه، جلد 4، كتاب الصلاه و بحار الانوار، جلد 72، باب 106 و 107 مراجعه نماييد.
1. حال با يك نگاه اجمالي به تاريخ صدر اسلام به روشني معلوم مي شود كه اين افراد استحقاق لعن دارند يا نه؟ از شما سؤال كننده گرامي مي پرسم آيا غصب و تجاوز به حقوق ديگران خصوصا اگر شخص معصوم باشد از مصاديق ظلم مي باشد يا نه؟ آتش زدن احاديث پيامبر، تبعيض در حقوق، فرق گذاشتن ميان مسلمانان عرب و عجم از مصاديق ظلم مي باشد يا خير؟ روشن است كه اينها از نمونه هاي بارز ظلم هستند و تمام اين موارد در تاريخ صدر اسلام توسط برخي واقع شده.
2. وقتي پيامبر اكرم(ص) اسامه را به فرماندهي لشكر معين فرمودند و افرادي را اسم بردند كه در اين جنگ شركت كنند از آن جمله خليفه اول و دوم و آنها مخالفت كردند و از عمل به دستور پيامبر سرباز زدند. آيا اين عمل مخالفت با دستور پيامبر و خدا نبود.
پس چنانچه خود علماء اهل تسنن به اين مطالب اعتراف كرده اند چنانچه در تهذيب التهذيب، ج 12، ص 441 و در صحيح مسلم و مقتل خوارزمي و مسند احمد و مستدرك حاكم و ابن قتيه ، در كتاب السياسه و الامامه جلد 1، ص 12 نقل كرده اند كه عمر به ابوبكر گفت بيا برويم پيش فاطمه ما او را به غضب آورديم پس با هم رفتند و اذن گرفتند و فاطمه با صراحت به ايشان فرمود شما مرا به غضب آورديد و راضي نكرديد با آنكه از پدرم شنيديد كه فرمود رضاي فاطمه رضاي من و سخطش از سخط من است.
خلاصه اينكه دليل جواز لعن هم آيات و هم روايات مطرح است.
جهت مطالعه بيشتر در اين زمينه مي توانيد به آثار ذيل مراجعه بفرماييد:
«بر امير المؤمنان علي(ع) چه گذشت»، تأليف سيدمحمدحسن موسوي كاشاني؛
«پاسخ به نامه هاي برادران سني»، علي محمدي زنجاني؛
«فاطمه زهرا»، استاد توفيق ابوعلم.

نوشته شده توسط حاج عبدالرضا هلالی در ساعت 19:37 | لینک  |